امام رضا(ع) الگویی برای اخلاق3
22 بازدید
تاریخ ارائه : 9/9/2013 7:57:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

امامان معصوم و گرامى ما در تربيت پيروان و راهنمائى ايشان تنها به گفتار اكتفا نمى‏ كردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه ‏اي مبذول مى ‏داشتند، و در مسير زندگى اشتباهاتشان را گوشزد مى‏ فرمودند تا هم آنان از بيراهه به راه آيند، و هم ديگران و آيندگان بياموزند.

«سليمان جعفرى‏» از ياران امام رضا عليه السلام مى ‏گويد: براى برخى كارها خدمت امام بودم، چون كارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام فرمود:امشب نزد ما بمان.

همراه امام به خانه‏ او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائى بودند امام در ميان آنها غريبه اي ديد، پرسيد:اين كيست؟عرض كردند: به ما كمك مى ‏كند و به او چيزى خواهيم داد.

فرمود: مزدش را تعيين كرده‏ ايد؟

گفتند: نه!هر چه بدهيم مى‏ پذيرد.

امام بر آشفت و خشمگين شد.من به حضرت عرض كردم: فدايتان شوم خود را ناراحت نكنيد. ..

فرمود: من بارها به اينها گفته‏ ام كه هيچكس را براى كارى نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرار داد ببنديد. كسى كه بدون قرار داد و تعيين مزد كارى انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهى باز گمان مى‏ كند مزدش را كم داده ‏اي، ولى اگر قرار داد ببندى و به مقدار معين شده بپردازى از تو خشنود خواهد بود كه طبق قرار عمل كرده اي، و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزى به او بدهى هر چند كم و ناچيز باشد مى ‏فهمد كه بيشتر پرداخته‏ اي و سپاسگزار خواهد بود.

«احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى‏» كه از بزرگان اصحاب امام رضا عليه السلام محسوب مى ‏شود نقل مى ‏كند. من با سه تن ديگر از ياران امام خدمتش شرفياب شديم، و ساعتى نزد امام نشستيم، چون خواستيم باز گرديم امام به من فرمود:اى احمد!تو بنشين.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم، و سؤالاتى داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ مى ‏فرمودند، تا پاسى از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: مى ‏روى يا نزد ما مى ‏مانى؟

عرض كردم:هر چه شما بفرمائيد،اگر بفرمائيد بمان مى‏مانم و اگر بفرمائيد برو مى ‏روم.

فرمود: بمان، و اينهم رختخواب (و به لحافى اشاره فرمود) .آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم: سپاس خداى را كه حجت ‏خدا و وارث علوم پيامبران در ميان ما چند نفر كه خدمتش شرفياب شديم تا اين حد به من محبت فرمود.

هنوز در سجده بودم كه متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است، برخاستم.حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:

اى احمد!اميرمؤمنان عليه السلام به عيادت‏«صعصعة بن صوحان‏»رفت، و چون خواست ‏برخيزد فرمود:«اى صعصعه!از اين كه به عيادت تو آمده ‏ام به برادران خود افتخار مكن _عيادت من باعث نشود كه خود را از آنان برتر بدانى_ از خدا بترس و پرهيزگار باش، براى خدا تواضع و فروتنى كن خدا ترا رفعت مى ‏بخشد.»

امام عليه السلام با اين عمل و سخن خويش هشدار داده است كه هيچ عاملى جاى خود سازى و تربيت نفس و عمل صالح را نمى ‏گيرد، و به هيچ امتيازى نبايد مغرور شد، حتى نزديكى به امام و عنايت و لطف آن بزرگوار نيز نبايد وسيله فخر و مباهات و احساس برترى بر ديگران گردد.